Hasrat

دلتنگم … همین ! و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد …

دلتنگی...

کاش بودی

 و میفهمیدی

 وقت دلتنگی،

 یک آه چه وزنی دارد!!!

لطفا هی نپرس دلتنگی،

 چه معنی دارد؟؟؟

دلتنگی معنی ندارد

درد دارد...



+ نوشته شده در پنجشنبه 28 دی 1391 ساعت 07:12 ق.ظ توسط aysan | نظرات()



***

من همچنان تنهای تنهام

 

یه روز بهم گفت: میخوام باهات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام…

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام…

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور … جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام…

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام…

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام…

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…

حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام…..



+ نوشته شده در پنجشنبه 28 دی 1391 ساعت 06:30 ق.ظ توسط saeid akbari| نظرات()



***

وقتی کسی را دوست دارید

 وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می‌شود.

 وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می‌کنید.
 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می‌کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می‌روید احساس غرور می‌کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شادی‌اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی‌اش برایتان سنگین‌ترین غم دنیا ست.

وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شیرین‌ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده‎اید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌اش دست به هرکاری بزنید.

وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن‌بست می‌رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می‌رسید.

وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می‌کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌های خود برای شادی او بگذرید.

وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می‌دهید.

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد.

وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می‌شوند.

وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.

وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می‌شمارید.

وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد می شوید و احساس سربلندی می‌کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی‌معناست.

وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

 

به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست؟



+ نوشته شده در چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 09:33 ب.ظ توسط saeid akbari| نظرات()



***

هرگز به دستش ساعت نمی‌بست!


روزی از او پرسیدم:


پس چگونه است سر ساعت به وعده می‌آیی ؟


گفت: ساعت را از خورشید می‌پرسم


پرسیدم: روزهای بارانی چه‌طور ؟


گفت: روزهای بارانی


همه ی ساعت‌ها ساعت عشق است !


-راست می‌گفت...


یادم آمد که روزهای بارانی


او همیشه خیس بود.




+ نوشته شده در چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 06:50 ب.ظ توسط aysan | نظرات()



فرض!

فرض کن:



رویاهایم را از من بگیرند،

 

رویاهایی که پر از تو هست!

 

دنیایی را كه به پایت ریخته ام را از من بگیرند؛


، آرامشی که از تو می گیرم را بگیرند

 

خوشی هایم


! حتی جانم


بگذار در فرضشان همه ی اینها را از من بگیرند...

 

من همیشه عاشقت خواهم بود.


من اندازه ی همه ی غرور های دنیا دوستت دارم.



+ نوشته شده در چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 06:49 ب.ظ توسط aysan | نظرات()



چه رویای شیرینی!

چه شکوه دل انگیزے ست


این منم، که شانه به شانه ات؛


قدم که نه، پرواز می کنم!

 
دستان زیبای توست


که گرہ خورده اند

 
به دستانم!!!


من...

... تو 

...مادرم صدایم میزند


کاش می فهمید،


لحظه ای از این رویا


می ارزد به تمام زندگی ام...!


عکسهای عاشقانه ویژه هنری






+ نوشته شده در چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 04:40 ب.ظ توسط aysan | نظرات()



پایان ...

عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن


  گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ...
 

اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ...

و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ...

عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن

وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی، از اوج غرور به قعر دلتنگی سقوط کردم ...

وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ...

نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ...

باور کردم که ...

همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ...

گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ...

عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن

گاهی باید پشت حصار حسرت در خاطرات ...

زمانی که دستهای دلمان را گره کور عشق زدیم ...

و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم...

عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن

باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ...

و باور کرد ...

پایان را، بی آغازی دیگر ...!!

عاشقانه ای زیبا؛ پایان را باور کن



+ نوشته شده در چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 11:49 ق.ظ توسط saeid akbari| نظرات()



زیبایی عشق لیلی و مجنون


  لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست. بی سوار و بی افسار...
 

لیلی گفت: موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج،

دلت توی حلقه های موی من است.

نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟

نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟

مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت: نه نمی خواهم،

گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم.

دلم را هم.

لیلی گفت: چشمهایم جام شیشه ای عسل است، شیرین،

نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟

شیرینی لیلی را؟

مجنون چشمهایش را بست و گفت: هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ.

تلخی مجنون را تاب می آوری؟

لیلی گفت: لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.

خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند.

نمی خواهی خرما بچینی؟

مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوست تر دارم.

لیلی گفت: دستهایم پل است. پلی که مرا به تو می رساند. بیا و از این پل بگذر.

مجنون گفت: اما من از این پل گذشته ام. آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.

لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست.

بی سوار و بی افسار.

عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟

مجنون هیچ نگفت.

لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.

لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد...



+ نوشته شده در چهارشنبه 27 دی 1391 ساعت 11:41 ق.ظ توسط saeid akbari| نظرات()



دل شیشه ای من!!!

همه جا دکان رنگ است، همه رنگ می فروشند


دل من به شیشه ماند، همه سنگ می فروشند...


به کرشمه نگاهی، دل ســـــاده لوح ما را...


چه به ناز می ربایند، چه قشنگ می فروشند






برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی 1391 ساعت 07:11 ب.ظ توسط aysan | نظرات()



صاحب قلبم

ببخش اگر جایت تنگ است!


اگر در و دیوارها یک بند تکان می خورند،


اگر سروصدا نمی گذارد لحظه ای استراحت کنی


ولی این بهترین جایی بود که میتونستم تو را در آنجا سکونت دهم!


" ببخش که قلبم جای مناسبی برای زندگی کردن نیست"



+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی 1391 ساعت 07:05 ب.ظ توسط aysan | نظرات()



هوس تو را دارم!

هوس كرده ام باران باشم!


بلغزم بر گردنت


دستانت


هوس كرده ام برگ خشك نباشم


لگد مال شده ی پاهایت


برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی 1391 ساعت 07:01 ب.ظ توسط aysan | نظرات()



چه ساده!

درد دل کـه می کنــی؛


ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی سیـنی؛


و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد؛


تیــز کننــد...


تیــغ کننــد...


و بــزننـد بـه روحـت...!




+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی 1391 ساعت 06:59 ب.ظ توسط aysan | نظرات()



گاهی كه دلم می گیرد...

خستگــی


همیـشه به کـــوه کنـدن نیستـــ!


خستگــی،


گـاهــی همــین آخریـن جرعــه هــای امیــد استــ.


وقتــی لیــوان


تـا بــه لبتـــ مــی رسـد،


از دستتـــ می افتــد،


خـــورد و خاکشیــر می شــود...


و تـــو مـــی نشینــی بر کفـــ آشپـزخــانه و


بغض هــزارساله ات را مــی شکنــی زار زار...





+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی 1391 ساعت 05:23 ب.ظ توسط aysan | نظرات()



sms* hasrat *

میان مشغله ها گم شدم اما دلم برای هوایت همیشه بیکار است .
.
.
.
هزار نفر در حسرتِ تو
تو در حسرتِ یکی
و چقدر
همه تنهاییم!
.
.
.

یــک عمــر دور و تنهــا،
تنهــا بــه جــرم ایــن کــه
او، ســر سپــرده مــی خــواســت!
مــن،
دل سپــرده بــودم . . .
.
.
.
کاش می فهمیدی برای این که تنهایم تو را نمیخواهم ؛
برعکس ….
برای این که میخواهمت ؛
تنهایم … !
.
.
.
تنهایی زمانی است که کسی را از دست می دهی؛
اما یگانگی زمانیست که خودت را در می یابی …
.
.
.
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی
.
.
.
وقتی به تو فکر می کنم
جاده می آید…
وقتی در جاده می روم تو همراهم نیستی…
تو و جاده در تنهایی من همدستید…
.
.
.
نه اینکه زانو زده باشم …
نــــــــــــــــــــــــــــــــــه !
فقط تنهایی سنگین است !
.
.
.
وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک “به من چه” پاسخ میگیری
“به کسی چه” که چقدر تنهایی …؟
.
.
.
خیالی نیست …
میان این همه نااهلی
اگر ، اهلی چشمانت شوم که عجیب نیست
عجیب این همه تنهاییست
بعد از اهلی شدن …
.
.
.
تنها …
تنها صفتی است که هفت میلیارد موصوف دارد …
.
.
.
اینجا ؛ احساس ، فروشی شده …
عشق ، اجاره ای شده …
و تنهایی هم برای ما آدم شده …
.
.
.
دنیـــــا ، تنهایی های زیادی داره ؛
اما ،
تنهاییِ مَــن دنیایی داره…
.
.
.
تنهـــایـــی همیـــــن اســــت
تکــــرار نا منظــــم من بــــی تـــو…
بــی آنـــکه بــدانـی برای تو نفـــس میکشـــــم…
.
.
.
یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
یه دل گرفته…
یه زندگی پر از خالــی…
من سرشارم از تنــهایـــــــــی…
.
.
.
امروز عکس تنهاییم را قاب گرفتم
عکسی در ابعاد
سه در بی نهایت…!



+ نوشته شده در یکشنبه 24 دی 1391 ساعت 10:49 ب.ظ توسط saeid akbari| نظرات()